خبر زیاد مهمی نیست . شاید اصلا" خبر نیست.
آدمهای چاکر این روزها زیاد شده . فصل افطاری ها و فصل شورا هاست.دست بر سینه اطرافت زیاد می بینی و بوق ها ی ماشینهای زیادی رو میشنوی . بوق میزنند نه اینکه هشدارت بدن زیر ماشین نری . میخوان زیرت بگیرند....
توهم هستی . هرکس یه تیم دو نفره بدمینوتون هم داره خیال میکنه کلی آدمه وصاحب نظره و میخواد شورای شهر بشه...
تابستان رفت... امسال آخر گرما رو با بچه های مغان هنر - ۸۰ نفری - رفتیم ماسوله جاتون خالی...سبز... بعد انزلی و بعدش کلی خاطره . الهی شکرت شرمنده خانواده بچه ها نشدیم...
*** این دنیای وبلاگم که همیشه با آدم نیست ... آسان پز نیست.آفتاب و لگن میخواد .منم که آدم عجول و بدو بدو... از اینکه از چند تا از دوستای وبلاگیم بریدم ناراحتم.
*/*/*
ابراهیم عزیز پس از ۵ سال برگشته . خیی دوستش دارم . کاش میتونستم اینو ننویسم ولی عهد اول سال رو میخوام پایبندش باشم...
*/*/* کتابی در دست گردآوری دارم با کمک خانم سولماز ندایی و سایر دوستان که جریان فعالیتهای هنری پارس آباد رو از سال ۵۰ تا امروز رو میخوایم توش بیاریم...